نفت، اسراییل، دموکراسی سازی!  و ایجاد و احیای پایگاه های نظامی چهار محور استراتژیک منطقه ای ایالات متحده در منطقه خاورمیانه بشمار می رود البته با توجه به شرایط خاص منطقه، این چهار محور از ارتباطی درونی نیز برخوردارند. آمریکا در درجه اول به دنبال تضمین امنیت صدور انرژی از خاورمیانه است. در درجه دوم، رژیم صهیونیستی ازنقش عمده در استراتژی خاورمیانه آمریکا برخوردار میباشد، دموکراسی سازی عنوانی است که آمریکایی ها برای تحميل الگوی سیاسی- فرهنگی خود به خاورمیانه به کار می گیرد و سرانجام به دنبال پایگاههای نظامی گذشته و به ویژه ایجاد پایگاهی نظامی تازه در خاورمیانه هستند.
برای رسیدن به این اهداف، استراتژی آمریکا با روی کارآمدن هریک از رؤساي جمهور نیزتغییر نمیکند، بلکه تاکتیکها و تکنیکها با توجه به نیاز تغییر می یابد. اخیراً باراک اوباما در سخنانی درخصوص استراتژی«بازنگری موضع هسته ای آمریکا» اعلام کرد که کشورها درصورتی از واکنش هسته ای آمریکا در امان هستند که پایبند به پیمان منع گسترش تسلیحات کشتار جمعی باشند اما در این زمینه دو کشور ایران و کشور شمالی ازجمله این کشورها نیستند. و آنها را ازحملات هسته ای این کشور مستثنی ندانست. در حالی که اوباما با اعلام سیاست تغییر و برقراری صلح درجهان توانست آراء موردنظر را کسب کند اما سخنان اخیر وی نشان داد که حرفهای او چیزی جزء فریب افکار عمومی و تلاش در جهت استثمار ملت های دیگر در راستای منافع ملی آمریکا، نیست.
§ تهدیدات اخیر اوباما نوعی تروریسم دولتی:
تروریسم دولتی از مهمترین شاخه های تروریسم است که به گمان بسیاری ازصاحب نظران سیاسی منشاء و منبع بسیاری از انواع تروریسم دیگر در جهان امروز است. این نوع تروریسم نه ازسوی گروهها یا سازمانهای تروریستی که از سوی دولتها صورت میگیرد. فرهنگ علوم سیاسی در مورد تروریسم دولتی چنین می گوید: سیاست تهدید و مداخله خشن و قهرآمیز یک دولت در امور دولتهای دیگر و تخلف از قوانین بین المللی و منشور ملل متحد.
«دی پریو» در سال9 198 در اثرخود به نام تروریسم و دولت، ویژگیهای تروریسم دولتی به شرح زیر بیان میکند: حمله مسلحانه نیروهای نظامی یک دولت به هدف هایی ازدولت دیگر که درآن جان مردم به خطرافتد، اشغال نظامی یک کشور، خواه به صورت کنترل مستقیم و خواه ازطریق ایجاد پایگاه، عملیات سری و پنهانی یک دولت برای بی ثباتی یا ساقط کردن دولت دیگر. استفاده از مزدوران نظامی توسط یک دولت برای ساقط کردن حکومت کشور دیگر، حمایت و پشتیبانی از دولت هایی که حق تعیین سرنوشت مردم را نفی می کنند، فروش اسلحه درجهت ادامه جنگ های منطقه ای.
«دی پریو» حتی آزمایش سلاحهای کشتار جمعی و هسته ای که احتمال تخریب محیط زیست می رود را مصداق تروریسم دولتی می داند. با نگاهی به اقداماتی که آمریکا خصوصا در دهه اخیر به نام مبارزه باتروریسم انجام داده است. می توان گفت: عموما در راستای گسترش تروریسم دولتی این کشور بوده است.
یورش نظامی به افغانستان وعراق، حملات پی درپی به خاک پاکستان، دخالت نظامی دریمن، و اخیراً تهدید به حمله اتمی به ایران و کره شمالی. با این حال می توان موضع گیری های اخیر اوباما درخصوص مستثنی بودن ایران و کره شمالی از حملات هسته ای این کشور، عین تروریسم دولتی دانست. در حالی که آمریکا تنها کشوری است که سابقه استفاده ازتسهیلات اتمی و هسته ای را درکارنامه خود دارد، که ازمهمترین و بزرگترین نمونه های تروریسم دولتی است.
تهدیدات اوباما واقعیت یا عملیات روانی:
ارتش آمریکا در آیین نامه رزمی خود در سال1955 تعریف جالبی ازجنگ روانی در عرصه بین المللی ارائه کرده است: جنگ روانی استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که منظور اصلی آن تاثیرگزاری برعقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی طرف و یا گروه دولت است به نحوی که پشتیبانی برای مقاصد و افراد می باشد. بر این اساس ایالات متحده ازجنگ روانی به عنوان ابزاری مهم درجنگ های مدرن ازآن بهره گرفته است وتلاش کرده است از طریق سایت هایی خبری، مطبوعات، خبرگزاری ها، رادیوها و تلویزیونها برای تاثیرگزاری روانی، برمردم، احزاب، سیاستمداران،گروهها و سازمانها استفاده کند. ازبین بردن امید نزد مخاطبان کشورهدف، بی اعتمادی نسبت به رهبران، شکاف دربین جامعه هدف و ایجاد هراس ازتنبیه نظامی نزدیک از مهمترین هدف های جنگ روانی می باشند. سانسور، تحریف، ساختن یک یاچند دشمن فرضی، محک زدن، ادعا به جای واقعیت، اغراق، تفرقه، ترورشخصیت، شایعه
از مهمترین راهبردهای اساسی جنگ روانی به شمار می رود. باید متذکر شد به دلیل نداشتن عمق ژئوپولتیکی، رژیم صهیونیستی تنها گزینه بقا را با توجه به دشمنی جدی با ایران، کشورهای همسایه و ملتهای مسلمان، حمله پیش دستانه و فرار به جلو می داند، پس به هرکشوری که گمان کند می تواند حمله کند،حمله می کند، در بعضی از کشورها حمله و بمباران مقطعی و غافلگیرانه انجام می دهد، و از جنگ روانی گماشتن جاسوس بی شمار و تلاش درجهت مشروعیت دادن به خویش با نگاهی به هدف نیل تا فرات خود را هم دریغ نمیورزد. اما ایران از این دسته کشورها نیست که بتواند به آن حمله پیشدستانه، غافلگیرانه را انجام دهد، پس به لحاظ فقدان عمق، ژئوپولتیک به ایجاد و همجه جنگ روانی به پشتوانه غرب روی میآورد.
جدیدترین هدف اسراییل شروع عملیات روانی علیه آمریکاست به این شکل که اسراییلی ها با تکرار تهدیدات خودشان یک تهدید روانی را علیه دولت اوباما انجام می دهند. نتیجه این عملیات این است که اگر دولت «اوباما» این تهدیدات را جدی نگیرد و به مسائل ایران بی اعتنایی کند، ممکن است اسراییل اقدامات خودسرانه انجام دهد و بنابراین با تکرار تهدیدات این را القاء می کند. که اگر اسراییل از نیروهای خود استفاده کند ممکن است هزینه اقدامات لازم برای دولت آمریکا درمنطقه بسیار و بیشتر از این باشد بنابراین درتشریح این مطلب بایدگفت: حمله نظامی به ایران نیازبه تحقق دو مقدمه دارد:
1-مقدمه داخلی 2-مقدمه خارجی
مقدمه داخلی حمله زمانی فراهم می شود که گسست و واگرایی درداخل به مرحله خطربرسد. این گسست شامل شکاف درحاکمیت، گسست میان حاکمیت و ملت (بحران مشروعیت) و بالاخره گسست در وحدت ملی خواهد بود. شرایط فعلی جمهوری اسلامی ایران نشانی از گسست و واگرایی حاد داخلی ندارد و هرچند تلاش دشمنان آن است که به ایجاد اختلاف و واگرایی بپردازند.
بحران مشروعیت که زمینه ساز سقوط رژیم ها چون طالبان و صدام بود در ایران اسلامی مصداقی ندارد و حتی تهدیدات دشمن به همگرایی و اقتدار بیشتر نظام انجامیده است. زمینه خارجی حمله به ایران نیز فراهم نیست. این زمینه در وهله اول مستلزم اجماع جهانی براساس قوانین بین المللی ازجمله ماده51 منشورسازمان ملل است.این ماده برحق دفاع ذاتی تصریح دارد.
مشروط برآن که حمله نظامی علیه یکی ازاعضای شورای امنیت رخ دهد اما آمریکا درسند استراتژی امنیت ملی خود تعریف خاصی ازاین سند ارائه داده است و دکترین «نبرد پیشگیرانه »رامطرح کرده است، به این معنا که برای دفاع ذاتی میتوان حتی پیش از وقوع حمله دست به اقدام پیشگیرانه زد. این تئوری ازمنظر قوانین بین المللی مقبولیتی ندارد.
اما بزرگ نمایی خطرهسته ای ایران دقیقا دراین راستا صورت می گیرد و آمریکا تلاش دارد ایران را نزد جامعه جهانی خطرناک وتهدیدگر صلح جهانی جلوه دهدتا اگر موفق به حمله پیشگیرانه شد از جامعه بین المللی علیه ایران کمک بگیرد. در وهله دوم دشمن برای حمله به هدف جدیدباید در هدف قبلی به پیروزی دست یافته باشد. براین اساس می توان گفت:پیروزی ظاهری آمریکا در افغانستان بستر حمله به عراق رافراهم ساخت، اما آیا عراق بسترحمله به هدف بعدی «ایران»را فراهم آورده است؟ به اعتراف مقامات کاخ سفید آمریکا نه تنها درعراق ناکام بوده بلکه در افغانستان نیزوضعیت متفاوت شدوتبدیل به باتلاقی وحشتناک برای نیروهای آمریکایی شده است درابعاد دیگرسیاسی و امنیتی و حتی اقتصادی نیز با شکست مواجهه است. اکنون محبوبیت رییس جمهور آمریکا به کمترین حدخودرسید و واشنگتن ادعا دارد که پیروز اصلی معرکه عراق، جمهوری اسلامی ایران بوده است، نه آمریکا! با این تفاصیل احتمال حمله نظامی به ایران بسیارپایین است واقدام یک جانبه آمریکا واسراییل علیه ایران به یک ریسک خطرناک تبدیل شد. بنابراین تعهدات همیشگی آمریکا و صحبتهای اخیر اوباما در راستای یک عملیات روانی برعلیه ایران میتوان شمرد.
§ عملیات روانی، دشمنان جمهوری اسلامی ایران وتهدیدات وهدف ها:
استراتژی دشمنان جمهوری اسلامی ایران درشرایط کنونی غیرنظامی ومبتنی برعملیات روانی است.
هدف اصلی دشمن ازچنین اقداماتی،تضعیف حاکمیت ایران وافزایش هزینه های نظامی امنیتی کشوراست. به عبارت دیگرایالات متحده و سایردشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران با تأکید لفظی بر گفتمان اقدام نظامی (عملیات روانی) تلاش می کند استراتژی امنیت ملی ایران را به سمت برنامه ریزی های پرهزینه سوق دهد. به عنوان مثال می توان به طرح سپردفاع موشکی نیز که اخیراً از سوی آمریکا مطرح شده است، باهدف افزایش قدرت رقابت روسیه و چین با آمریکا شده و بر بودجه نظامی ازسوی این کشورها، توان محدود اقتصادی آنان را تضعیف و آنان را از چرخه رقابت مؤثر با آمریکا درعرصه های بین المللی بازخواهد داشت.
چنین به نظر می رسد که استراتژی آمریکا درخصوص ایران نیزشباهت هایی با مساله فوق ذکردارد. حضورآمریکا در مرزهای ایران و ایجاد تصور«شبه واقعی» تهدید نظامی از سوی این کشور در ذهن رهبران و تصمیم سازان کشورمان می تواند جمهوری اسلامی را در فرآیند منحوس افزایش تهدید، افزایش بودجه نظامی– امنیتی، و کاهش کارآمدی عرصه های اجتماعی و اقتصادی، کاهش کارآمدی نظام سیاسی و دست آخر اینکه ایران را تضعیف و حتی در حد فروپاشی قرار دهد. (فشارازبیرون تغییرازدرون)، «مارک پالمر» نیز معتقد است تنها راه سرنگون کردن جمهوری اسلامی از سرگیری مکانیسم های جنگ نرم وعملیات روانی با استفاده از سه تاکتیک دکترین مهار، نبرد رسمی، ساماندهی یا پشتیبانی از نافرمانی مدنی است.
چنین به نظر می رسد که آمریکا با این کار به شکل دادن پرداختی خاص از فضای امنیتی کشورمان در نزد تصمیم گیرندگان، با به کارگیری استراتژی فریب، منجربه تصمیم گیریها و سیاستگذاری های نامطلوب در نظام سیاسی شود.
به همین دلیل تصمیم گیرندگان جمهوری اسلامی ایران در تحلیل های امنیتی و سیاسی مربوط به این حوزه، ضمن توجه به معادلات نظامی، باید شاخص های بر اندازی و روش های نوین تضعیف و ناکارامد کردن نظام را در کانون توجه قرار دهد. بنابراین می توان گفت: که تهدیدات نرم وعملیات روانی علیه جمهوری اسلامی ازتهدیدات سخت افزار و نظامی مهمتر بوده و ظرفیت های بیشتری برای تضعیف دارد. ازهمین رو توجه ویژه به آنها و سیاست گذاری مطلوب جهت پیشگیری از این پیامدها و در همین حال جلوگیری از امنیتی شدن فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ضروری ترین کارکردهای فعلی نظام به شمارمی رود. (باشگاه اندیشه)
§ نقش واهداف دشمن درحوادث پس ازانتخابات بویژه تهدیدات اخیر اوباما :
بعد ديگر تهديد اوباما ميتواند معطوف به تحولات بعد از انتخابات ايران باشد. انتخابات و حوادث بعداز آن و آنچه جریان فتنه دراین 9-8 ماه به وجود آوردندگرچه ازسوی کشورهای غربی به خصوص آمریکا و اسراییل هدایت شده و در راستای تضعیف نقش ولایت فقیه در بعد داخلی و تضعیف نظام به خصوص درمنطقه بود علیرغم جنبه های مثبتی درجهت تثبیت نظام و پالایش انقلاب از انحرافها آلودگیها اما پیامدهای منفی نیز داشت به عنوان مثال درحالی که جنایات حکومت حاکم در کشور یمن و همچنین گستاخی های حکام سعودی علیه شیعیان مظلوم این کشور با انفعال دستگاه سیاست خارجی روبه رو بود چهره مقتدر و منطقه ای و بینالمللی ایران اسلامی به عنوان ام القراء و پشتیبان گروه های شیعه بر اثر رخدادهای پس از انتخابات و ادامه آن این فرصت را در اختیار حکام مرتجع عرب، همچون حکام صعودی قرار داده تا با خیال خود یک بار برای همیشه، پروژه سرکوب شیعیان منطقه را با فراغ بال به پایان برساند.
بدون شک مهمترین آسیب ادامه این اغتشاشات و اختلافات داخلی، تضعیف چهره ایران در منطقه و جهان است. در واقع این یک اصل پذیرفته شده درهمه دنیاست که اختلاف و یا بی نظمی داخلی همواره بر اقتدار بیرونی نظامهای سیاسی اثرگذاشته است و به یقین ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم. البته این بسیار آشکار است که دولت ایران همواره در طول انقلاب از دخالت مستقیم در مسائل کشورها پرهیز کرده است، اما فراموش نکنیم که برای تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه ای، اجتناب ناپذیراست. به همین منظور تمام ایرانیانی که به دنبال اقتدار و عزت ایران درمنطقه هستند، باید درک کنندکه بازی مؤثر و مقتدرانه ایران درمسائل منطقه ای بدون داشتن انسجام درونی ناشدنی خواهد بود.
ازطرف دیگر می توان چنین نتیجه گرفت افزایشی که گستاخی آمریکا و رژیم نامشروع اسراییل در برهه زمانی حاضر ناشی از حوادث بعد از انتخابات و القای اختلاف در بعد داخلی می باشد حوادثی که اگر شاهد وقوع آنها نبودیم شاید الان رییس جمهور خام و ناپخته ی آمریکا این جرأت و جسارت را به خرج نمی داد که ایران را تهدید به حمله هسته ای کند
ازطرف دیگربرنامه ریزی، هزینه و هدف گذاری آمریکا و کشورهای وابسته، سازمان جاسوسی امنیتی، اپوزسیون خارجی و خیانت کاران داخلی، چشم انداز دیگری داشت که در این چشمانداز، وصول به هدف یعنی یکسره کردن کار نظام اسلامی در بهم زدن اقتدار قابل تحقق بود بعلت تحلیل های رومانتیکی و عدم انطباق آن با واقعیت ایران که نقش ولایت فقیه و پشتیبانی مردمی است.
وضعیت به گونه ای شد که قابل تصور نبود. به زغم نظام سلطه آشوب آفرینی9-8 ماه گذشته کار نظام اسلامی را تمام می کند اما با حضور آگاهانه مردم در9دی و22 بهمن قدرت نرم نظام اسلامی ایران را صدچندان کرد و شاید بخش اعظمی عصبانیت اخیر اوباما نیز به همین علت باشد.
§ نتیجه گیری:
اظهارات اخیر اوباما (تهدیداتمی ایران و...)فارغ از اهداف عمليات رواني و يا تأثيرگذاري بر روند تحولات داخلي ايران ميتواند بيانگر مؤلفههاي ديگري نيز باشد
تهديد اتمي نشان داد كه شعارتغییر اوباما تنها تاکتیک و تکنیکی بوده برای القاءباورغلط دراذهان مردم آمریکا و جهان و تغییر نگاه آنان هیأت حاکمه آمریکا و کسب آراء در انتخابات.
2-آشکار شدن بیشتر واقعیت تروریستی وتهدیدکننده نظام سلطه برای دولت ها و مردم جهان که اگر در دنیا کشوری بخواهد استفاده نامشروع از سلاح اتمی نماید، آمریکا است که شعار دموکراسی آن گوش فلک را کر کرده و سابقه این نوع جنایت نیز از آن آمریکا است
3-این اظهارات ناشی از عصبانیتی عمیق است که در پس آن ناکامی بزرگی را عیان می کند و آن عدم تحقق اهداف آمریکا یعنی در انزوا قرار دادن ایران و ملت سازی و دولت سازی درمنطقه است
4- وقایع بعد از انتخابات، حوادثی طبیعی از روی اعتراض به جابه جایی آراء و طرفداری ازکاندیدای خاص درمقطعی مشخص نبوده، بلکه برنامه ای طراحی شده با هزینه زیاد از سوی آمریکا و تمام دولت ها و نهادهای وابسته و ضدانقلاب خارجی و داخلی بوده که پیروزی درآن راتقریباً قطعی میدانستند که مانایی و استحکام جمهوری اسلامی ایران و حضور بی نظیر مردم در 9 دی و 22 بهمن 88 و مدیریت فوقالعاده رهبری نظام آن را تبدیل به شکست کرده و این ناکامی عصبانیت آمریکا دو چندان کرده است كه آشكار از بكارگيري سلاح اتمي و تهديد هستهاي دم زنند که گزارش اخیر اوباما به کنگره در خصوص جریان حمایت آمریکا از جریانهای خاص و برنامه های آن برای تحولات پس از انتخابات موید این نکته است
5-تهديد اتمي ايران نمايانگر اعتراف آمريكا به اقتدار ملي ايران و توانمندي مقابله در برابر سلاحهاي متعارف است.
6 –تهديد اتمي آمريكا از سوي ديگر نشان دهنده، توفيق دستگاه ديپلماسي ايران در جلوگيري از ايجاد و اجماع بينالمللي عليه ايران است آمريكا با اين تهديد تلاش دارد تا با ايجاد نگراني در كشورهاي ديگر و به ويژه كشورهاي منطقه، زمينه اجماع آنها را بر عليه پرونده هستهاي ايران ايجاد كند.
7-تهديد اتمي آمريكا از سوي ديگر اذعان به شكست در برابر نظام ديني و ركن ركين ولايت فقيه است. آنچه طی 31 سال تقابل همه جانبه نظام اسلامی و دشمنان این نظام در رأس آن آمریکا را به نفع جمهوری اسلامی رقم زده پیوند ناگسستنی ولایت و ملت بوده است، ملتی که به ولایت فقیه خود اعتقاد و اعتماد داشته آن را حصار امنیت بخش در همه ابعاد می دانند
و ولایت که تدابیر فوق العاده و متکی به الهی اش درتمام کارشناسان و استراتژیست ها را انگشت حیرت به دهان نموده است و در این سه دهه گذشته هیچ نزولی درآن دیده نشده بلکه تدابیر آن هر روز کارآمدتر ازدیروز بوده است.
§ نکته پایانی این که:
بازدارندگی درعوامل متعددی نمود می یابد که برآیندآن به اقتدار ملی می انجامد
الف) در بعد سیاسی می توان به کارآمدی نظام سیاسی، قوانین مترقی، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر به عنوان شاخصه های اقتدار اشاره کرد.
ب) در عرصه اقتصادی مولفههایی چون تکنولوژی، درآمدسرانه ملی، ذخائر، تولید، صادرات و موقعیت و وسعت جغرافیایی ازمشخصه های توانمندی اقتصادی و درنتیجه اقتدار ملی محسوب می شوند
ج)دربعد نظامی، تسهیلات و تجهیزات نظامی، و سازماندهی و وجود نیروی انسانی آماده به رزم از سوی دیگر توانمندی نظامی یک کشور را رقم می زنند
د)در بعد فرهنگی عواملی چون اعتقادات دینی، هنجارها، تاریخ و اسطوره ها و بالاخره هنر و ادبیات نشانگر اصالت و اقتدار ملی است
جمهوری اسلامی از تمام مولفه های قدرت نرم و بازدارندگی مؤثر برخوردار است لذا آمریکا برای مواجهه با وضعیت پیچیده با مشکلات عدیده ای روبرو است و همین باعث خروج هیأت حاکمه آمریکا از اعتدال و حفظ استمرار شعارها و تظاهر به قانون گرایی می شود و مواضعی اتخاذ می نمایند که خسارات آن بیشتر از همیشه متوجه آنها می شود.
§ منابع:
1- «مقاله پاییز خطرناک، سیاست های آمریکا در خاورمیانه «ماهنامه تحلیلی هادیان سیاسی ، ص140تا144»
2-«مقاله تهدیدات اتمی اوباما، مصداق تروریسم دولتی» پایگاه اطلاع رسانی قربانیان ترور، تاریخ31/1/89
3- صدقی، ابوالفضل، «حمله نظامی به ایران جنگ روانی یا تهدیدات واقعی» منبع مرکزاسناد انقلاب اسلامی، تاریخ11/9/88
4- شهیدی، فرزان، «تحلیلی ازتهدیدات دشمن وتوانمندی های جمهوری اسلامی ایران» منبع سیاسی باشگاه اندیشه همان، ص1-2
5-«مقاله، آیا گستاخی دشمنان تشیع، نتیجه تضعیف ام القراء نیست؟» منبع سایت تابناک، تاریخ26/8/88
6- مقاله های روزنامه کیهان تاریخ های23/1/89 و24 /1/89
7- مقاله های روزنامه ی جوان،23/1/89 و 24/1/89
8-سايت قربانيان ترور
9-سايت باشگاه انديشه |